دختری از دیار نمونه
 

 

 

 

 

سلام دوستای خوبم

 

 

خوبید؟؟؟؟

 

 

این دومین وبلاگ من که میخواد د به دست خودم تموم شه

 

 

اولین وبلاگم یه وبلاگ پر از شر و شور نوجوانی بود و جایی برای دلنوشته های من

 

 

دوستای خوبی داشتم مث سپیده و مهرناز که دلم براشون تنگ شده

 

 

خیلی هم دلم براشون تنگ شده با اینکه خیلی ازم بزرگتر بودن ولی باهام خیلی صمیمی بودن

 

 

و به قول بچه ها من ((ول بلاگم )) رو دوس داشتم

 

 

ولی بعضیا با نامردی تمام باعث شدن من اون وبلاگ رو تعطیل کنم 

 

 

یادم نمیره چطوری اومد تو بلاگم و چطوری رو اعصابم راه رفت

 

 


یه ادم مزخرف .....

 

 

و اینجا خیلی اروم خیلی خیلی اروم 

 

 

با داشتن دوستای خوبم که دلم براشون تنگ میشه البته دست از سرتون بر نمیدارم

 

 

نیلوی گلم فراموش شدنی نیستی موفق باشی خانوم دکتر

 

 

((بسم الله الرحمن الرحیم)) دوست خوبم دنیای قشنگی داری مواظب قشنگیش باش

راستی خانوم مهندس یادت نره میخوای بری صنعتی شریف هااا

 

 

امیدوارم همتون موفق باشید

 

 

خداحافظ مراقب خودتون باشید

 

 

اللهم عجل لویک الفرج

[ ۱۳٩٠/۱۱/٥ ] [ ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ ] [ دختری از دیار نمونه ]

 

 

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

[ ۱۳٩٠/۱۱/۳ ] [ ٥:٥٤ ‎ب.ظ ] [ دختری از دیار نمونه ]

 

سلام  خوبید؟؟؟ خوشید ؟؟؟؟

 

ای بابا چه خوشی و سلامتی

 

شوخی کردم

 

 

ولی انصافا حال گیریه امسال نمیدونم چرا اینقد درس باید بخونیم وبعدش ...............

 

 

دیگه دیگه حالمون خوش که نباشه اینه

 

 

به قول یکی از دوستان درجه یک که میگفت :

 

 

سال پیش شدی بالا 19 اشکالی نداره غصه نخوری ولی خاااااک امسال بالا 17 نمیشی

 

 

حالا منو در این لحظه باید میدیید داشتم قش میکردم از خنده

 

 

خدا رو شکر مامان و بابا که اصلا مشکلی با تجدیدی هم ندارن

 

 

میگن فوقش تجدید میشی اخرااااااااج

 

 

ههقهقهه

 

 

نمیدوونم چرا اینقد بیخیالم الان

 

اخه خیلی خیلی بیشتر از سالای گذشته میخونم ولی نتیجه نمیده

 

 

به قول اقای ریوا انشاء الله میای دانشگاه راحت میشی

 

 

دعا کنین راحت شم زووودتر فقط

 

 

خوشبحال پیش دانش گاهههههییییییییییییییاااااااااااااااااااااااااااااا

 

 

الان خوشحال نشستم بعد اخر شب باید حرص بزنم فردا ادیب داریم دعا یادتون نره

 

 

 

اللهم عجل لویک الفرج

[ ۱۳٩٠/۱٠/٢٧ ] [ ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ ] [ دختری از دیار نمونه ]

 

 

 

 

 

 

 

[ ۱۳٩٠/۱٠/۱٢ ] [ ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ ] [ دختری از دیار نمونه ]

سلام

قرار گذاشتم تمام شرح امتحانات رو بذارم اینجا حالا اگه کسی براش جالب نیس نخونه

 

امروز امتحان ریاضی داشتیم


وااااااااااااااایی بابا عجب امتحان نفس گیری بود


تا لحظه ی اخر می نوشتیم هممون


اخه این قسمت تعیین علامتش رو زیاد کار نکرده بودن


دقیقا 3تا غلط 25/. دارم البته امیدوارم هر سه تاش 25/. باشه


که اتفاقا هر سه تاش از سوال 11 به بعد که مال تعیین علامت بود


حالا کلاس مارو باش همه ساکت البته دوم تجربی و ریاضی باهم بودیم


کلاس بغلی هم که خدا رو شکر همچین همشون مشورتی جواب میدادن


که صدای جماعت بچه + دراومد


اخه خانم مقصودی جان اونجا چیکا میکردی ؟؟؟؟


البته من خودم تقلب نمی کنم از هر کی هم تقلب کنه راضی نمیشم


بالا خره حق باید گرفت


بابا میان ترم یه چیزی

حالا نه ترم اول ول کن اشکالی نداره

 

ترم دوم سال دوم مهم نیس تاثیر کنکوری که نداره

 

ولی دیگه ترم دوم سال سوم که امتحانا نهاییه بدجور حال گیری میشه


--------------------------------------------------------------------------------------------

عجیب نوشت: هه هه چقد بامزه نوشته شد تا حالا اینطوری ننوشته بودم البته اینجا

[ ۱۳٩٠/۱٠/۱٠ ] [ ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ ] [ دختری از دیار نمونه ]

 

 

یه جا برا داد زدن

 

 

یه جا برا گریه کردن نیس؟؟؟؟

 

 

خستم خیلی خسته  بیشتر از همیشه

 

 

از دست خودم دارم فرار میکنم 

 

 

خدااااااااااااااااا

 

 

چرا راه فرار نیس ؟؟؟چرا همش میخورم به بن بست

 

 

دلم ترکید بس تحمل کردم بس شکیبایی بخرج دادم 

 

 

همش بگو   همش بخند  همش جلوشون کمدی برو

 

 

که نکنه خدایی نکرده دلشون بشکنه

 

 

کاش یه جایی بود که هیچ کس نبود

 

 

فقط من بودم

 

 

اونوقت میتونستم کلی گریه کنم کلی داد بزنم و .....

 

 

شاید شد و دیگه بلند نشدم

 

  

خدا  باشه بخاطر هرچی که تو میدونی که سزاوار بودم اینطوری باشه

 

 

 

اشکالی نداره من حرفی ندارم


 

 

 

من نمی گم مشکلاتم رو بردار


 

 

 

ولی خواهش میکنم


 

 

 

بخاطر امام زمان  بخاطر همه ی اونایی که دوسشون داری بخاطر ....

 

 

 

خدا بهم توان بده حداقل همینطوریش رو ادامه بدم و کم نیارم

 

 

 

خدا دارم کم میارم

 

 

 

دیگه نمیتونم بنویسم

 

 

 

 

[ ۱۳٩٠/۱٠/۱ ] [ ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ ] [ دختری از دیار نمونه ]

 

بازم یاس بازم نا امیدی

 

 

وقتی اینطوری میشی چیکار میکنی؟؟

 

 

گریه؟؟

 

 

سکوت؟؟؟

 

 

درد و دل؟؟؟؟

 


 

یا........؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


 

 

بعضی وقتا میگم حس مزخرفیه همین ناامیدی رو میگم


 

 

وقتی میاد بد وجودت رو پر میکنه


 

 

ای بابا ول کن


 

 

با نا امیدی بودم بد لجبازه


 

 

خیلی خنده دار بعضی وقتا بعضی کارا رو توی یه رده ی سنی انجام بدن

 


 

ولی اگه یاس لم داده باشه تو قلبت دیگه خنده دار نیست

 


 

 واقعا میشه ادم دعوت بشه به امیدواری البته از طرف خودش ؟؟؟


 

 

تا حالا تجربش کردین؟؟؟؟

 


 

تا حالا شده به خودتون بگین خنگید (با عرض معذرت)و یه جورایی


 

 

همه چی دس به دست هم بده تا شما در مرز اطمینان به خنگی خودتون برسید؟؟؟؟

 

.......................................................................................................................

توضیح نوشت: اینا حرف دلم بود 

وقتی نشه حرف بزنی باید بیای برا خودت بگی تا شاید کسی کمکت کرد شاید

 

بی ربط نوشت:

به کعبه گفتم : من از خاکم تو از خاک چرا باید به  دور تو بگردم

گفت: با پا امدی باید بگردی  برو  با دل بیا  تا  من  بگردم

[ ۱۳٩٠/٩/٢٤ ] [ ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ ] [ دختری از دیار نمونه ]

 

 

الو؟؟... خونه خدا؟؟ خدایا نذار بزرگ شم

الو ... الو... سلام

کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟

 مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟

پس چرا کسی جواب نمی ده؟

یهو یه صدای مهربون! .

 

.مثل اینکه صدای یه فرشتس.

 

بله با کی کار داری کوچولو؟



خدا هست؟ باهاش قرار داشتم. قول داده امشب جوابمو بده.



بگو من می شنوم .

 

 

 کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟من با خدا کار دارم ...


هر چی می خوای به من بگو قول می دم به خدا بگم .



صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟؟؟



فرشته ساکت بود .بعد از مکثی نه چندان طولانی:

 

 نه خدا خیلی دوستت داره.مگه کسی می تونه تو رو دوست نداشته باشه؟



بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید

 

وباهمان بغض گفت :



اصلا خدا باهام حرف نزنه گریه می کنما...



بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛



بگو زیبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی می کند بگو...

 

 

دیگر بغض امانش را بریده بود



بلند بلند گریه کرد وگفت:



خدا جون خدای مهربون،خدای قشنگم می خواستم بهت بگم

 

 

تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...



چرا ؟این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ بشی؟



آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .

 

 

اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟



نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟

 

 

نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟



مثل خیلی ها که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.



مثل بقیه که بزرگن و فکر می کنن من الکی می گم با تو دوستم.



مگه ما باهم دوست نیستیم؟



پس چرا کسی حرفمو باور نمی کنه ؟



خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه این طوری نمی شه باهات حرف زد...



خدا پس از تمام شدن گریه های کودک گفت:



آدم ،محبوب ترین مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش می کنه...



کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب می کردند



تا تمام دنیا در دستشان جا می گرفت.



کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان می خواستند .

 

 

دنیا برای تو کوچک است ...



بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی...



کودک کنار گوشی تلفن،درحالی که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رف

 

 

[ ۱۳٩٠/۸/٢٠ ] [ ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ ] [ دختری از دیار نمونه ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

فروش بک لینک طراحی سایت